اون فیل من و تو اییم!

احتمالا داستان فیل ها رو توی سیرک شنیدین که از بچگی به پاشون یه طناب می بندن و اونا با این طرز فکر بزرگ می شن که چون تو بچگی زورشون نمی رسیده طناب رو پاره کنن، تو بزرگسالی هم واسه رها شدن از دستش هیچ تلاشی نمی کنن.

حالا بیا بهت بگم که اون فیل منو توییم ف اون طناب هم باور هامونه.

ما همینقدر اسیر و زندونی باورهامونیم!

فکر میکنیم ارزشمندیم یا دوست داشتنی نیستیم،چرا؟

چون یه جایی از ندگی یه اتفاقی افتاده که باعث شده این حس به ما دست بده و ما هم اون رو با خودمون کول کردیم و همه جا حملش می کنیم!

حس می کنیم توانمد نیستیم چون تو بچگی سر اینکه یه لیوان از دستمون افتاده و شکسته برچسب دست و پا چلفتی بودن بهمون خورده!

به اینجور باور ها که ما درباره خودمون و اطرافیانمون و دنیایی که توش زندگی می کنیم داریم ،می گن Core Beliefs یا باورهای بنیادی!

گاهی وقت ها مثبتن مثل اینکه باور داشته باشیم دنیا جای عادلانه ایه و آدما نون قلبشون رو  می خورن

گاهی وقت ها هم منفی ان، مثل اینکه فکر کنیم ما دوست داشتنی نیستیم و هر آدمی که بهمون نزدیک میشه در نهایت ولمون می کنه و میره

حس می کنم خیلی زجر می کشیم تا از این زندون باورها بیایم بیرون و یاد بگیریم که هرچیزی که فکر می کنیم،درست نیست و دچار الگوهای تکراری نشیم!

خبر خوب اینه که یه نوع از روان درمانی هست که اسمش CBT ئه و دقیقا میاد روی همین باورهای بنیادی کار می کنه.روان درمانگر میاد این باور هایی که از بچگی توی ما شکل گرفتن و رشد کردن رو شناسایی می کنه و به مرور باورهای منفی یا چیزای واقعی جایگزین می شن.

به مرور می فهمیم که اگر یه نفر  مارو کنار می ذارهفبه این معنی نیست که ما بی ارزشیم.

اگه یکی بهمون بدی می کنه،به این معنی نیست که دنیا کلا جای بد و نا امنیه.

اگه از پس کاری برنمیایم،به این معنی نیست که ناکافی و ناتوانیم.

می فهمیم که ارزش ما رو بقیه تعیین نمی کنن.
می فهمیم که اگه یکی نمی تونه مارو دوست داشته باشه ،به این معنی نیست که ما کلا دوست داشتنی نیستیم.

می فهمیم که زندگی همینه!